مظهر عشق خدایی
یه لحظه چرتم گرفت و پشت میزم خوابم برد...یاد اوون کتاب قصه افتاده بودم که ماهی سیاه کوچولو داشت و خیلی کنجکاو و فضول بود.نمیدونم که چطور شد که احساس کردم که من همون ماهیه هستم...رفتم به طرف مامانم و گفتم مامان؟گفتش بله عزیزم...قربونت برم بگو ببینم چی میخوای.خودمو لوس کردم و با یه صدایی که داشتم ناز میکردم گفتم مامان؟دریا که میگن کجاست؟گفتش که خوشگل من...جانم...همینجاست دیگه.من و تو الان تو دریاییم.من گفتم پس چرا نمیبینمش؟میخوام برم و برم تا قشنگ ببینمش. یاد حرف مینو افتادم که ازم پرسیده بود که خدا کجاست؟ ................................................................................................................ اوون روزی خواستم ازش یه تست هوش بگیرم.گفتم ببین.مثلا رفتی استخر و بعدش اومدی تو رختکن و دیدی که ای بابا حوله نیاوردی تا بتونی خودتو خشک کنی.بهترین راه برای اینکه بتونی سریع خشک بشی و بیای بیرون چیه.؟سعی کرد جوابم رو بده.اما نتونست و اخرش گفت که خودت بگو.وقتی که گفتم متعجب شد و گفتش قبول نیستش...حتما تو این رو به صورت عملی تجربه کردی و الا نمیتونستی خودت هم به این خوبی جواب خودتو بدی. ................................................................................................................ خيالت دلبرا نازنين يارا ليلي دلم برات تنگيده...بد جوري.انگاري كه صدها سال با هم زندگي كرديم و من اسير تمومي افكار و رفتارتم.مثل كسي ميمونم كه اومدن و به زنجير كشيدنش و با زور و كشون كشون دارن از دلبرش جدا ميكنن و ميبرن.قراره كه ديگه هيچوقت مجنون ليلي رو نبينه. ميگن يه جايي اوون دور دور براش درست كردن كه تو قعر يه چاهه و يه سنگ بزرگ هم قراره رو چاه بگذارن كه ديگه امكان جابه جاييش نباشه و تا ابد مجنون اوون تو بمونه. مجنون نشسته و اخرين نقش هاشو زده و چهره خندوني از خودش گذاشته كه ليلي بگه اه اين مجنون چقدر بيخيال بود.ولش كن .رفت كه رفت.گور به گور بشه.نميخوام ببينمش...اما تو دل مجنونو كه نديده.سوراخ سوراخه و يه جاي سالم نداره. منو ديگه دارن ميكشن و مگه من چقدر زور دارم كه بتونم مقابل اين همه دژخيم مقاومت كنم....جاي پاهام رو زمين ميمونه و كشيده ميشه....با خودم ميگم كاشكي يه ردي از پاهام بر زمين بمونه كه بدوني منو كجا بردن. ................................................................................................................................ پی نوشت لیلی:همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از آن دور شدی بیادت باشد .همیشه بیادتم مجنون خوب من .
چراغان مي كند خانه ما را
شبانگاهان كه بي تابم براي تو
خوشم با گريه كردن در هواي تو
مي بارد نو به نو ديدگانم
مي جوشد نام از زبانم
باده تلخ غمت هر كه نوشد
كنج غم را كي به شادي مي فروشد
باز هم اين چشم ابري با من است
خانه و فانوس اشكم روشن است
عاشقي در من غزل خوان مي شود
كوچه هاي دل چراغان مي شود
شبكه سوزنهانشعلهريزد بهجاناينمنواينشور شيدايي
ديده درياي غم سينه صحراي غم كو دگر تاب شكيبايي
قرار جان از كه جويم
غم دل را با كه گويم
دلبرا از داغ تو لاله گل كرد
هركجا نام تو آمد ناله گل كرد
باده تلخ غمت هركه نوشد
كنج غم را كي به شادي مي فروشد
گفتی که می تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |






