مظهر عشق خدایی
سلام فیه حتی مطلع الفجر دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در این ره نباشد کار بی اجر که بس تاریک می بینم شب هجر فغان از این تطاول، آه از این زجر ماه صیام گناهان را می سوزاند و معنی " رمض " سوخته شدن پای از گرمی زمین است، چون ماه صیام موجب سوختگی و تکلیف نفس است. ماه رمضان المبارک که به " شهر الله " نیز معروف است، از این نظرها که تنها ماهی است که نام آن در قرآن کریم ذکر شده است، از فضیلتی بس والا برخوردار است: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن (قرآن کریم - سوره بقره - آیه 182) نزول قرآن مجید در این ماه و شب لیله القدر و ماه روزه داری سلوک روحی مسلمانان و...از دیگر ویژگیهای ارزنده این ماه مبارک است. عارفان درباره شب قدر گفته اند که : این شب، شبی است که سالکان را به تجلی خاص مشرف گرداند تا بدان تجلی قدر و مرتبه خود را نسبت با محبوب بشناسند و آن وقت ابتدای وصول سالک باشد یعنی جمع و مقام اهل کمال در معرفت. روزه، آثار ظاهري و باطني فراواني را در پي دارد. روزه در حداقل و اولين پيامد، به انسان سلامتي ميدهد. البته، اين همه اهداف آن نميباشد، هدف و اثر اصلي روزه در حديثي قدسي به خوبي بيان شده؛ «نتيجه روزه كم خوري و كم گويي است كه حكمت را به ارمغان ميآورد. حكمت نيز، معرفت و يقين را در پي دارد. وقتي بندهاي به يقين برسد، باكي ندارد كه چگونه روزگار را سپري كند در سختي يا آسايش و اين مقام خوشنودهاست. هركس طبق خشنودي من رفتار كند، سه خصلت به او ميدهم: شكري كه ناداني همراه آن نباشد، يادي كه فراموشي نداشته باشد و دوستياي كه دوستي مرا به دوستي آفريدگانم ترجيح ندهد. هنگامي كه او مرا دوست داشت. من هم او را دوست خواهم داشت؛ دوستي او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم ميگشايم و علم آفريدگانم را از او پنهان نميدارم؛ در تاريكي شب و روشنايي روز با او مناجات ميكنم... » در پايان انساني كه به حقايق روزه دست يافته، به قرب و معرفت الهي نايل ميشود و خدا هيچ مانعي بين او و خود قرار نميدهد كه اين مقام دوستان خداوند است. منبع:http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385072903 آه این زندگی که من دیدم مردنی محنتی عذابی بود بهره ی من زجام ساقی عمر خون دل بود اگر شرابی بود خشک لب هر طرف دویدم لیک ـ چشمه زندگی سرابی بود خانه ای را که ساختم ز امید چون حبابی بروی آبی بود زندگانی چو تند باد گذشت زندگانی نبود خوابی بود! گر که با زندگانی جوانی نیست نقش زیبای زندگانی چیست؟ آشنایان عمر من بودند: رنجها دردها جداییها از گلستان من بهار گذشت شادی و رنج و روزگار گذشت. ما قرآن را، در شب قدر، فرو فرستاديم. تو شب قدر را چگونه شبي مي داني؟ شب قدر، از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح (جبرئيل)، به اذن خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي آورند. آن شب، تا سپيده دمان، همه، سلام است و سلامت. آيا كدامين شب؟ اين امر بزرگ چيست؟ و اين شب كدام است؟ آن شب فرخنده، كه قرآن فرود آمده است، چه شب است؟ آن شب كه از هزار ماه بهتر است، كدام لحظات گرانقدر است؟ آن شب، كه فرشتگان فرود مي آيند، و روح (جبرئيل) نيز فرود مي آيد، كدامين است؟ آن شب، كه فرمانها و تقديرها را به زمين مي آورند، و بر طبق حكمت بر مي نهند، و معين مي دارند؟ … آن شب، كه تا سپيده دمان، همه آنات و لحظات آن، درود است و سلام، و رحمت است و سلامت، و ايمني است و فرخندگي؟… اين واقعيت بزرگ، كه با "فعل مضارع" بيان شده است، و استمرار را مي رساند چيست: "تنزل الملائكه و الروح …" فرشتگان و روح، همي فرود آيند، و همي فرود آيند، به كجا؟ آري، فرشتگان و روح، در هر سال، در شب هنگام "قدر" پيوسته فرود آيند، و به "اذن خدا"، هر "امري" و "تقديري" را فرود آورند … اين امر چگونه است؟ اين فرشتگان نزد چه كسي مي روند، و فرمانها و تقديرها را به چه كسي مي سپارند؟ آنجا كه روح بزرگ فرود مي آيد كجاست؟ و آن آستان مقدس، و مطلع نور، و مركز ناموس، كه "كل امر"، به همراه فرشتگان، به جانب آن فرود آورده مي شود، كدام آستان است؟ در شب قدر، فرودگاه فرشتگان آسمان، در كدام سرمنزل قدس، و مهبط مطهر است؟ (برگرفته از سخنان قران کریم و استاد محمد رضا حكيمي ماه مبارک رمضان ماه خودسازی و تربیت وماه ایمان عمل و تقوی و کسانی در این ماه رستگارند که جایگاه مقام انسانی خود را بشناسند و بدانند هر انچه در قرآن و عترت آمده برای عزت و کرامت بوده و هست. در این ماه عزیز و ماهی که در آن گناهان به سرعت می سوزند و اشک های دیدگان گنهکاران پاک کننده گناهان و آلودگی هاست. در این ماه مرغ دلت پر می کشد به سوی خواندن دعای جوشن کبیر و گفتن نوای دلنواز سبحانک یا لا اله الا انت.و دوباره می خوانیم خداوند بزرگ را با پاکی اش به مهربانی و بزرگی و رحمانیتش به ستار به ستار بودن او و به قهار بودنش او را سوگند می دهیم که ما را فریادرس باشد. احساس باغ دارم احساس نودمیدن من عمر این زمینم آغاز برگ و برکه در گردش نگاهی از تو به تو رسیدن احساس یک پرنده در اوج پر کشیدن عزیزم جشن میلادت مبارک من و اونسوی جشن دل جا نذاری عزیزم هدیه من برای روز تولدت تمامی وسعت عشق است برای یه لحظه دیدنش حاضر بود بمیره تا ابد.اما همه خوبیها رو برای اوون میخواست.وقتی شنید که این پرنده-قصد کوچ داره-گفت برو به سلامت.بدرقه اش کرد با چشای خونی و گریه هاشو مخفی کرد تا کسی نبیندش.شبها تا صبح خدا بیدار موند و تنهایی نجوا کرد.پیش خودش میگفت اگه اوون خوشه منم خوشم.راحتی براش باشه-من بمیرم.دم نمیزنم.پس عشق چه معنی میده؟ اما بعد از چند روز برگشت. با بالهای خونی و گریه های بی امون.وای اوون موقع بود که دوتایی زدن به گریه.گریه-گریه.یه دریای شور درست شد.بسه بابا.تا کی؟تا کجا؟ خدایا تو خودت ارومشون کن.اگه میشه دیگه به هم برسونشون. تو که نیستی شبها بارون میزنه سر به بیابون اگه بشنوه بدونه قصه این دل داغون قصه این دل داغون دیگه شاید نباره خودش رو زندونی کنه تو کویر خشکیده سخته بارون نباره دل من با دل تو خورده گره این گره رو کی میتونه وا کنه؟ کار هیچ قدرتی نیست که ما رو جدا کنه جسمامون جدا ولی روحمون یکی شده میشه یک لحظه تو رو ببینمت تا برای عمری با انگیزه شم شب رفتم به خلوتگاه دل.هیچ کسی اونجا نبود.خودم بودم و خدا.سقف اسمون سوراخ- سوراخ شده و ستاره بارون بود.ماه از یه گوشه سرک کشید و نگاه کرد.تا حالا اونو اینقدر خجالتی ندیده بودم.چشم و ابرو مینداخت.نمیدونم چی میخواست بگه.گوش کردم که چی میگه. میگفت:پسر-بیشتر ازیه هفته است که رفته.فراموشت کرده.مگه نه هر طوری بود یه تماسی میگرفت.این که کاری نداشت.اوون دیگه نمیخواد به تو حتی فکر کنه.اصلا از اولش هم تو رو توهم برداشت.خیالاتی شدی جونم.برو به خودت بیا.بیدار شو.تا کی میخوای بخوابی؟ جوابی نداشتم بگم.نگاهم سر خورد به طرف ستاره ها.اونا اینقدر نامهربون نیستن.لااقل تنهاییمواینطور بیرحمانه به رخم نمیکشن و زخم زبون نمیزنن.طفلکی ها معصومانه نگاهم میکردن و گاهی به ارومی و با ظرافت یه چشمک پنهونی و دور از چشم بقیه نثارم میکردن. بازم تا به خودم بیام دیدم دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم و هوای گریه دارم.با خدا و ستاره ها هم این حرفا رو نداشتم که غرورم پیششون جلو گریه ام رو بگیره.اونقدر گریه کردم تا اذان صبح شد.نگاهم به خدا بود و ستاره هاش.خیل ستاره هایی که میخواستن برن.بازم تنهاتر میشدم.تنهای تنها و چشمانی بارانی. ساغرم شکسته ای ساقی رفته ام ز دست ای ساقی در میان طوفان بر موج غم نشسته منم بر زورق شکسته منم ای ناخدای عالم تا نام من رقم زده شد یکباره مهر غم زده شد بر سرنوشت عالم شکایت از که کنم حکایت از که کنم که من بدست خود آتش بر دل خون شده نگران زده ام
برآای صبح روشندل خدا را
دلم رفت و ندیدم روی دلدار


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()


![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |








